شمارهٔ ۴۵ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عمری گذاشتم صنما در وفای تو
وز صد هزارگونه کشیدم جفای تو
آن چیست از جفا که نکردی به جای من
وان چیست از وفا که نکردم به جای تو
مسکین دلمگر از تو کشیدست صد جفا
یک دم زدن سُتُه نشدست از وفای تو
گویند مردمان که بود ذره در هوا
من لاجرم چو ذره شدم در هوای تو
در عشق تو بنالم از چشم خویشتن
کاین چشم من فکند مرا در بلای تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها، شاعر از عشق و وفای خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که برای وفای معشوق عمرش را صرف کرده و در عوض، جفاهای زیادی را از طرف او تحمل کرده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که جفای معشوق بینهایت است و او خود نیز در برابر این جفا وفا نکرده است. دل شاعر با وجود جفاهایی که میکشد، هرگز از عشق و وفای معشوق دور نشده و میگوید که همچون ذرهای در آسمان، تنها در جستجوی معشوق خود است. در نهایت، شاعر از درد و رنجی که عشقش به او میزند، مینالد.