شمارهٔ ۴۴ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا جفا نکردم هرگز به جای تو
کارم به جان رسید زجور و جفای تو
هرچند جز جفا نکنی تو به جای من
حقا که جز وفا نکنم من به جای تو
دل بردهای اگر ببری جان روا بود
زیرا که جان نخواهم جز از برای تو
ور صد هزار جان بود ای دوست مرمرا
من وقف کردهام به دعا و ثنای تو
من بیرضای تو نکنم عیش در بهشت
حاشا که دوزخ است مرا بیرضای تو
هر روز بر امید جمالت هزار بار
سجدهکنم به پیش سریر و سرای تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق یک عاشق نسبت به معشوق است. شاعر از وفاداری و دیانت خود نسبت به معشوق صحبت میکند و میگوید که هرگز به او جفا نکرده و تمام درد و رنجهایش از جانب معشوق است. او تأکید میکند که حتی اگر معشوق جز جفا نکند، او همواره به او وفا خواهد کرد. همچنین به اهمیت وجود معشوق اشاره میکند و میگوید که جان خود را نیز تنها برای او میخواهد و بیرضایت او هیچ لذتی برایش معنا ندارد. در نهایت، شاعر ابراز میکند که هر روز برای زیبایی معشوق سجده میکند و تنها در حضور او احساس آرامش میکند.