شمارهٔ ۵ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز عشق لاف تو ای پیر فوطه پوش خطاست
که عشق و فوطه و پیری بهم نیاید راست
تو را که هست دو عارض سپید و جامه کبود
دلت سیاه و رخت زرد و اشک سرخ چراست
تو را به عشق همه راستگوی نشناسند
و گرچه بر تو اثرهای عاشقی پیداست
مگر که بشکنی از بهر عشق توبه و نذر
که نذر و توبه شکستن ز بهر عشق رواست
سخن ز رَحل مگوی و ز رَطل گوی سخن
که عاشقی و به دست تو رطل باده سزاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به انتقاد از کسی میپردازد که خود را به عنوان عاشق معرفی میکند، در حالی که ظاهر و رفتار او نشاندهنده عشق واقعی نیست. شاعر با تأکید بر اینکه سن و ظاهر پیر و فوطهپوش نمیتواند نشانهای از عشق باشد، به او یادآوری میکند که دلش سیاه و لباسش زرد است و این تناقضها نشان میدهد که او حقیقتاً عاشق نیست. همچنین گفته میشود که عشق واقعی نیاز به فداکاری و شکستن نذر و توبه دارد. در نهایت، شاعر برای عشق واقعی اهمیت بیشتری قائل میشود و میگوید که در این زمینه گفتوگو و بحث بیشتری لازم است.