شمارهٔ ۵۲ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بامدادان راست گو تا رخ کرا آراستی
وز خمار و خواب دوشینه کجا برخاستی
گر نه آشوب مرا برخاستی از خواب خوش
زلف جان آشوب پس بر گل چرا پیراستی
من ز یزدان دوش دیدارت به حاجت خواستم
تو چرا امروز آشوب دل من خواستی
بیمشاطه آینه بنهادی اندر بیش روی
خویشتن را چون عروس جلوگی آراستی
پیشه کردی بامدادان ساحری و دلبری
دلبری در جیب داری ساحری در آستی
ای مه ناکاسته تا نور بفزایی همی
ماه و مهر تو نگیرد در دل من کاستی
من همه مهر تو جستم تو جفای من مجوی
با تو کردم راستی با من مکن ناراستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات و تردیدهای عاشقانه شاعر است. شاعر به محبوبش میگوید که صبح زود او را زیبا و آراسته میبیند و از او میپرسد چرا این زیبایی را برای دیگران به نمایش میگذارد، در حالی که او خود از خواب خوش بیدار شده و دلش آشوب است. شاعر از محبوبش میخواهد که در رفتارشان راستگویی و محبت را رعایت کند، زیرا او تنها عشق او را جستجو کرده و نمیخواهد از او جفایی ببیند. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از او میخواهد که محبتش را در دلش حفظ کند.