شمارهٔ ۵۶ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بر من این رنج و غم آخر به سر آید روزی
لب من بر لب آن خوش پسر آید روزی
گرچه دورم زبر یار بدان خرسندم
که مرا زو به سلامت خبر آید روزی
ضربت هجر همی خسته کند جان مرا
آه اگر ضربت او کارگر آید روزی
هر شبی قافلهٔ وصل ز من دورترست
آخر این قافله نزدیکتر آید روزی
ماه اقبال بر آید ز سر کوه مراد
گر نگارم ز سرکوی درآید روزی
آسمان گر نکشیدست قلم بر نامم
نامم از نامهٔ اقبال برآید روزی
راه برتافته از ره بره آید وقتی
نجم بگریخته از در به در آید روزی
دولت نیک مرا کشت بسی تخم امید
تخم دولت چو بکاری به بر آید روزی
در جهان دل نتوان بست که نیک و بد هم
گرچه بسیار بپاید به سر آید روزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با احساس رنج و غم از جدایی و دوری از معشوق خود سخن میگوید. او امید دارد که روزی به وصال معشوقش خواهد رسید و از وضعیت کنونی خود راضی است، چرا که خبری از محبوب دریافت میکند. هر شب فاصله او از وصال بیشتر میشود، اما او ایمان دارد که این قافله در نهایت به او نزدیکتر خواهد شد. شاعر به نقش اقبال و خوششانسی در زندگی اشاره میکند و بر این باور است که روزی نامش از نامههای خوشبختی او بلند خواهد شد. در پایان، او به ناپایداری دنیا اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی دائمی نیست و روزی به سر خواهد آمد.