شمارهٔ ۵۸ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن صنم کاندر دو لب تنگ شکر دارد همی
بر سر سرو روان شمس و قمر دارد همی
حلقههای زلف او عمدا کند زیر و زبر
تا دل و جانمرا زیرو زیردارد همی
تلخ گفتار است و شیرین لب نگارین روی من
وین عجب بنگر که زهر اندر شکر دارد همی
آیت و اللیل بر خواند همی شمس الضحاش
تا نقاب از آیت وَالْفَجر بردارد همی
آتش عشقش ببرده است آب رویم تا مرا
لب از آتش خشک و چشم از آب تر دارد همی
گر نخواهد تا غنی گردد ز سیم و زر چرا
اشک من چون سیم و رخسارم چو زر دارد همی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و پیچیدگی های عشق و معشوق است. شاعر از محبوبی صحبت میکند که لبانی شیرین و ظاهری دلربا دارد، اما گفتارش تلخ و زننده است. او زیبایی معشوق را با صورتهای مختلفی توصیف میکند که در عین شیرینی، زهر هم دارد. آتش عشق او به حدی است که صورتش را آب میکند و اشکهایش را به صورت طلا و نقره تعبیر میکند. این شعر همچنین به تضادهای عشق و احساساتی که آن را تحت تأثیر قرار میدهد، اشاره دارد.