قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۲ - مدح خاقان اعظم رکنالدین قلج طفغاج خان انوری
انوری ابیوردی / قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای ترا گشته مسخر حشم دیو و پری
کوش تا آب سلیمان پیمبر نبری
زانکه در نسبت ملک تو که باقی بادا
هست امروز همان رتبت پیغامبری
تویی آن سایهٔ یزدان که شب چتر تو کرد
آنکه در سایهٔ او روز ستم شد سپری
نامهٔ فتح تو سیاره به آفاق برد
که بشارت بر فتح تو نشاید بشری
خسروا قاعدهٔ ملک چنان میفکنی
ملکا جادهٔ انصاف چنان میسپری
که بدین سدهٔ ناموس فریدون بکنی
که بدان پردهٔ آواز کسری بدری
تو که صد سد سکندر کنی از گرد سپاه
خویشتن را سزد ار صد چو سکندر شمری
ای موازی نظر رای ترا نقش قدر
چه عجب ناقد اسرار قضا و قدری
رای اعلای ترا کشف شود حالت بلخ
گر برحمت سوی آباد و خرابش نگری
در زوایاش همه طایفهای منقطعند
بوده خواهان تو عمری به دعای سحری
تو سلیمانی و این طایفه موران ضعیف
همه از خانه برون و همه از دانه بری
ظاهر و باطن ایشان همه پای ملخ است
چو شود کز سر پای ملخی درگذری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش ویژگیهای سلطنت و حکمرانی روحانی و عادلانه یک پادشاه میپردازد. شاعر میگوید که پادشاه مانند سلیمان پیامبر است و باید تلاش کند تا آب و نعمتهای الهی را از دست ندهد. پادشاه به عنوان سایه یزدان، در برقراری عدالت و رفع ظلم راهنمای مردم خود است. وی از قدرت و نفوذ خود در جهان آگاه است و بر این اساس، باید ملتی را با انصاف رهبری کند. شاعر به قدرت پادشاه در نبرد و موفقیت و همچنین به طلب دعا از مردم اشاره میکند و تأکید میکند که در قیاس با سکندر، او باید خودش را نیز مورد ستایش قرار دهد. در نهایت، تصویر ضعیف و آسیبپذیر مردم را در برابر چنین حکمرانی توصیف میکند.