نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیا ای جان، بیا ای جان، بیا فریاد رس ما را

چو ما را یک نفس باشد، نباشی یک نفس ما را

ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم

ز عشقِ تو نه بس باشد ز هجرانِ تو بس ما را

کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آید

غمِ عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را

لبت چون چشمهٔ نوش است و ما اندر هوس مانده

که بر وصلِ لبت یک روز باشد دست‌رس ما را

به آبِ چشمهٔ حیوان حیاتی انوری را ده

که اندر آتشِ عشقت بکُشتی زین هوس ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از معشوق خود دعوت می‌کند تا به نزد او بیاید و به فریادهای او پاسخ دهد. او بیان می‌کند که در نبود معشوق، حتی یک نفس هم نمی‌تواند بدون او ادامه دهد و از درد و غم ناشی از عشق و دوری او رنج می‌برد. شاعر به تنهایی و غم‌هایش اشاره می‌کند و به زیبایی لب معشوق اشاره می‌کند که مانند چشمه‌ای نوشین است. او آرزوی وصال را دارد و می‌گوید که عشق او او را به آتش کشیده و نیاز به حیات و وصال را احساس می‌کند. در نهایت، او درخواست می‌کند که به او حیات و آرامش عطا کند تا از این عذاب رهایی یابد.