غزل شمارهٔ ۹۹ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نه چو شیرین لبت شکر باشد
نه چو روشن رخت قمر باشد
با سخنهای تلخ چون زهرت
عیش من خوشتر از شکر باشد
تو به زر مایلی و نیست عجب
میل خوبان همه به زر باشد
کار عاشق به سیم گردد راست
عشق بیسیم دردسر باشد
دایم از نیستی عشق توام
هر دو لب خشک و دیده تر باشد
در فراق تو عاشقان ترا
همه شبهای بیسحر باشد
عشق و افلاس در مسلمانی
صد ره از کافری بتر باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود درباره عشق و فراق میپردازد. او به زیباییهای ظاهری اشاره میکند و نشان میدهد که این زیباییها برایش هیچ ارزشی ندارند. عشق واقعی با تلخیها و دردها همراه است و زندگی بدون عشق او به مراتب تلختر از شکر است. شاعر به این نکته تأکید میکند که عشق و فقر در دین واقعی از کفر نیز بدتر است و عشق به خاطر درد و رنجی که به همراه دارد، در او حسرت و غم ایجاد کرده است. او در فراق معشوق تنها میماند و شبها را بیسحر و پرغم سپری میکند.