نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۱ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

رخ خوبت خدای می‌داند

که اگر در جهان به کس ماند

ماه را بر بساط خوبی تو

عقل بر هیچ گوشه ننشاند

شعلهٔ آفتاب را بکشد

حسنت ار آستین برافشاند

در جهان برنیاید آب به آب

عشقت ار آب بر جهان راند

گفتمت جان به بوسه‌ای بستان

گفتی ار خصم بوسه بستاند

بستدی جان و بوسه می‌ندهی

این حدیثت بدان نمی‌ماند

چون مزاج دلم همی دانی

که نداند شکیب و نتواند

با خیالت بگو نخواهم داد

تا به گوش دلم فرو خواند

انوری بر بساط گیتی کیست

که نه ناباخته همی ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

موضوع این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به زیبایی معشوقه‌اش می‌پردازد و می‌گوید که خداوند خود می‌داند چقدر زیبایی او بی‌نظیر است. در جهان هیچ چیزی نمی‌تواند با زیبایی و عشق او رقابت کند. شاعر احساسات عمیق خود را بیان می‌کند و به معشوقه‌اش می‌گوید که او را با یک بوسه به خود نزدیک کند، اما معشوقه این درخواست را نادیده می‌گیرد. شاعر در نهایت اشاره می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند در برابر این عشق و زیبایی مقاومت کند.