نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۴ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند

ز من مگرد که احوال تو بگرداند

در آن مکوش که آتش ز من برانگیزی

که آب دیدهٔ من آتش تو بنشاند

اگر ندانی حال دلم روا باشد

خدای عز و جل حال من همی داند

مرا به بندگی خود قبول کن زان پیش

که هرکه دیده مرا بندهٔ تو می‌خواند

مباش ایمن بر حسن و کامرانی خویش

که هرچه گردون بدهد زمانه بستاند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوقش می‌خواهد که او را آزرده نکند و به او توجه کند، چون حال او را درک نمی‌کند. شاعر نگران است که اگر معشوق آتش خشمش را برانگیزد، اشک‌های او این آتش را خاموش نخواهد کرد. او همچنین تأکید می‌کند که خداوند از دل او آگاه است و از معشوق خواهش می‌کند که او را به عنوان بنده‌اش بپذیرد. در پایان، شاعر به معشوق هشدار می‌دهد که نباید به زیبایی و کامیابی خود اطمینان کند، زیرا زمان می‌تواند همه چیز را گرفته و تغییر دهد.