نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۹ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

عشق تو ز دل برید نتواند

وصل تو به جان خرید نتواند

روی تو اگر نه آفتاب آید

چونست که درست دید نتواند

طرفه شکریست آن لبان تو

هر طوطی ازو مزید نتواند

هرجا که تو دام زلف گستردی

یک پشه ازو پرید نتواند

خواهد که کند مر انوریت را

تیغ غم تو شهید نتواند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر عشق و دلبستگی عمیق را به تصویر می‌کشد. شاعر بیان می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند عشق او را از دلش براند یا از وصال معشوق بهره‌مند شود. حتی اگر زیبایی معشوق به اندازه خورشید نباشد، هنوز هم نمی‌توان او را به درستی دید. لبان معشوق به قدری دل‌انگیز هستند که دیگرانی قادر به توصیف آن نیستند. هر جا که معشوق در دام زلفش تنیده، دیگران نمی‌توانند از آن دور شوند. و در نهایت، شاعر به غم و اندوه جدایی اشاره دارد، که به شدت بر او تأثیر گذاشته است و هیچ‌کس نمی‌تواند مانع از این درد شود.