نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۷ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

درد تو دلا نهان نماند

اندوه تو جاودان نماند

از عشق مشو چنین شکفته

کان روی نکو چنان نماند

آوازهٔ تو فرو نشیند

وز محنت تو نشان نماند

گر با همه کس چنین کند دل

یک دلشده در جهان نماند

از درد تو دل نماند و بیمست

کز بی‌رحمیت جان نماند

از کار جهان کرانه‌ای دل

کازار درین میان نماند

آن سود بسم که تو بمانی

بل تا همه سو زیان نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و اندوه ناشی از عشق می‌پردازد. او می‌گوید که این درد و اندوه نمی‌تواند برای همیشه در دل پنهان بماند و در نهایت از بین خواهد رفت. همچنین اشاره می‌کند که زیبایی و حضور معشوق نیز همیشگی نیست و با گذر زمان، یاد و آوازه آن فرد از بین خواهد رفت. شاعر تأکید می‌کند که اگر دل انسان با همه در دنیا دلبسته باشد، هیچ دلی در این زمینه باقی نمی‌ماند و در نهایت تنها درد و نگرانی خواهد ماند. او به این نکته اشاره دارد که در این میان، چیزی از عشق و زیبایی که به آن دلبسته‌ایم باقی نمی‌ماند و تنها زیان و آسیب‌ها باقی خواهند ماند.