نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۰ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

گل رخسار تو چون دسته بستند

بهار و باغ در ماتم نشستند

صبا را پای در زلف تو بشکست

چو چین زلف تو بر هم شکستند

که خواهد رست از این آسیب فتنه

که نوک خار و برگ گل نرستند

کرا در باغ رخسارت بود راه

از آن دلها که در زلف تو بستند

که در هر گلستانش گاه و بی‌گاه

ز غمزه‌ت یک جهان ترکان مستند

چو در پیش لبت از بیم چشمت

همه خواهندگان لبها ببستند

منه بر کار این بیچارگان پای

چه خواهی کرد مشتی زیردستند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت شخصی است که شاعر به شدت به آن دل‌باخته است. شاعر به وصف زیبایی گل مانند و دلربایی معشوق پرداخته و بیان می‌کند که به دلیل این زیبایی، همه‌جا به سوگ و غم نشسته‌اند. زلف‌های معشوق مانند زنجیری هستند که دل‌ها را در چنگ خود گرفته‌اند. شاعر از تأثیر نگاه معشوق بر دیگران می‌گوید که همه به خاطر جذبه او دچارشیفتگی شده‌اند و خوف از نگاه او، موجب بسته شدن لب‌های عاشقان شده است. در نهایت، شاعر از بیچارگی کسانی که این زیبایی را ستایش می‌کنند، یاد می‌کند و به تعهد عاطفی خود نسبت به معشوق اشاره می‌کند.