نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۱ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمی‌زند

دل صبر پیشه کرد و کنون دم نمی‌زند

زو صد هزار زخم جفا دارم و هنوز

چون دست یافت زخم یکی کم نمی‌زند

گه گه به طعنه طال بقایی زدی مرا

واکنون چو راه دل بزد آنهم نمی‌زند

کی دست دل کنون در شادی زند ز عشق

الا به دست او در یک غم نمی‌زند

یارب چه فتح باب بلایی است آن کزو

یک ابر دیده نیست کزو نم نمی‌زند

چشمش کدام زاویه غارت نمی‌کند

زلفش کدام قاعده بر هم نمی‌زند

القصه در ولایت خوبی به کام دل

زد نوبتی که خسرو عالم نمی‌زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی احساسات و دردهای عاشقانه صحبت می‌کند. شاعر از صبر و تحمل دلش می‌گوید که باوجود زخم‌های فراوان، همچنان لب به سخن نمی‌آورد. او از غم و رنجی که از عشق می‌کشد، ابراز می‌کند و به طعنه‌هایی که به او زده شده، اشاره می‌کند. همچنین به تعبیر اینکه هیچ چیز نمی‌تواند زیبایی محبوب را پایین بیاورد و آن را تغییر دهد، می‌پردازد. در نهایت، شاعر به وصف حال دل و شادی ناشی از عشق می‌پردازد و اشاره به زیبایی‌های محبوبش می‌کند که در دنیای خوبی او را به شادی می‌کشاند.