نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۸ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل به عشقش رخ به خون تر می‌کند

جان ز جورش خاک بر سر می‌کند

می‌خورد خون دل و دل عشوه‌هاش

می‌خورد چون نوش و باور می‌کند

گرچه پیش‌از وعده سوگندان خورد

آن هم از پیشم فراتر می‌کند

گفتمش: بس می‌کند چشمت جفا؟

گفت نیکو می‌کند گر می‌کند

عقل را چشم خوشش در نرد عشق

می‌دهد شش ضرب و شش در می‌کند

زانکه تا دست سیاهش برنهند

زلفش اکنون دست هم در می‌کند

زر ندارم لاجرم بی‌موجبی

هر زمانم عیب دیگر می‌کند

گفت: زر گفتم که: جان گفتا که: خه

الحق این نقدم توانگر می‌کند

گفتم: آخر جان به از زر گفت: نه

لاجرم کار تو چون زر می‌کند

چون کنی خاکش همی بوس انوری

گرچه با خاکت برابر می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره‌ی عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از عواطف خود در برابر محبوبش می‌گوید و به سختی‌هایی که در این مسیر متحمل می‌شود، اشاره می‌کند. عشق باعث می‌شود که او جان و دلش را فدای معشوق کند و از سختی‌ها و جفاهای او رنج ببرد. شاعر همچنین به مقایسه‌ی ارزش عشق با پول می‌پردازد و می‌گوید که جان او از طلا ارزشمندتر است. در نهایت، عشق را به گونه‌ای توصیف می‌کند که حتی اگر با خاک یکسان شود، همچنان ارزشمند خواهد بود.