نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۷ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

جان وصال تو تقاضا می‌کند

کز جهانش بی‌تو سودا می‌کند

بالله ار در کافری باشد روا

آنچه هجران تو با ما می‌کند

در بهای بوسه‌ای از من لبت

دل ببرد و دین تقاضا می‌کند

بارها گفتم که جان هم می‌دهم

همچنان امروز و فردا می‌کند

غارت جان می‌کند چشم خوشت

هیچ تاوان نیست زیبا می‌کند

زلف را گو یاری چشمت مکن

کانچه بتوان کرد تنها می‌کند

چند گویی راز پیدا می‌کنی

راز من ناز تو پیدا می‌کند

آتش دل گرچه پنهان می‌کنم

آب چشمم آشکارا می‌کند

آنچنان شوخی که گر گویند کیست

کانوری را عشق رسوا می‌کند

گرچه می‌دانم ولیکن رغم را

گویی ای مرد آن به عمدا می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از عشق و دلتنگی خود برای محبوب سخن می‌گوید. او از درد هجران و تأثیر آن بر حال و روزش صحبت می‌کند و می‌گوید که بوسه‌ای از لب محبوب می‌تواند جان او را به تماشا بگذارد. شاعر احساسات خود را ابراز می‌کند و می‌گوید که حتی اگر جانش را هم بدهد، هیچ چیز عوض نمی‌شود و محبوب همچنان بی‌توجه می‌ماند. او با توصیف چشمان زیبا و زلف‌های محبوب، ابراز می‌کند که این زیبایی‌ها جانش را می‌دزدند و او به شدت تحت تأثیر این عشق و زیبایی‌ها قرار دارد. در نهایت، او به رازهایی که بین او و محبوب وجود دارد اشاره می‌کند و از درد و عذابی که عشق برایش به همراه دارد، صحبت می‌کند.