غزل شمارهٔ ۱۲۶ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند
با آشنا و دوست کسی اینچنین کند
چون در رکاب عهد و وفا میرود دلم
بیهوده است جور و جفا چند زین کند
دل پوستین به گازر غم داد و طرفه آنک
روز و شبم هنوز همی پوستین کند
گوید که دامن از تو و عهد تو درکشم
تا عشق من سزای تو در آستین کند
از آسمان تا به زمین منت است اگر
با این و آن حدیث من اندر زمین کند
چیزی دگر همی نشناسم درین جز آنک
باری گمان خلق به یک ره یقین کند
بریخ نوشت نام وفا کانوری چرا
نامم ز بهر مرتبه نقش نگین کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عاشقانه و درد دل یک عاشق میپردازد که معشوقش او را رها کرده و به وفا و دین اشاره میکند. دل او در حال تجربههای سخت و رنج است، در حالی که همچنان به رابطه و عهد خود با معشوق فکر میکند. عاشق به تصویرسازی از غم و وفا پرداخته و میگوید که عشق او دائماً در دلش زنده است. او از تقدیر و دیگران گلهمند است و میگوید که تنها چیزی که میشناسد عشق او به معشوق است. در نهایت، شاعر خود را در مرز بین عشق و وفا توصیف میکند و نام خود را با وفای دلش پیوند میزند.