غزل شمارهٔ ۱۳۲ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عالمی در ره تو حیرانند
پیش و پس هیچ ره نمیدانند
عقل و فهم ارچه هر دو تیزروند
چون به کارت رسند درمانند
جان و دل گرچه عزتی دارند
بر در تو غلام و دربانند
دوستان را اگرچه درد ز تست
مرهم درد خود ترا دانند
ورچه فریادخوان شوند از تو
هم به فریاد خود ترا خوانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر اشاره به حیرت و سردرگمی عرفا و علمای دین در مسیر شناخت خدا دارد. آنها با وجود دانش و عقل، وقتی در برابر حقیقت الهی قرار میگیرند، درمانده میشوند. همچنین، هرچند جان و دل انسان ارزشمند هستند، در مقابل خداوند به عنوان غلامان و خدمتگزاران او عمل میکنند. دوستان نیز با وجود دردهایی که از فراق او دارند، در نهایت درمان درد خود را در نزد او مییابند و حتی فریادهایشان به فریاد خودشان برمیگردد. این شعر بر مقام والای خداوند و مقام بندگان در برابر او تأکید دارد.