نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۴ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

یارم این بار، بار می‌ندهد

بخت کارم قرار می‌ندهد

خواب بختم دراز شد مگرش

چرخ جز کوکنار می‌ندهد

روزگارم ز باغ بوک و مگر

گل نگویم که خار می‌ندهد

بخت یاری نمی‌دهد نی‌نی

این بهانه است یار می‌ندهد

نیک غمناکم از زمانه ازآنک

جز غمم یادگار می‌ندهد

این همه هست خود ولیکن اینک

با غمم غمگسار می‌ندهد

زانکه تا دل به گریه خوش نکنم

اشک بی‌انتظار می‌ندهد

انوری دل ز روزگار ببر

که دمی روزگار می‌ندهد

هیچ‌کس را ز ساکنان زمین

آسمان زینهار می‌ندهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس ناامیدی و یأس عمیق خود را از زندگی و روزگار بیان می‌کند. او می‌گوید که این بار بخت و یاری به او نمی‌خورد و خواب آرامش را هم از دست داده است. در روزگار پر از غم و دردی که او تجربه می‌کند، گل‌های خوشبختی نیز به او نمی‌رسند و فقط خاری را احساس می‌کند. او ابراز می‌کند که هیچ چیز جز غم و اندوه از زمانه برایش باقی نمانده و بر این باور است که آسمان، هیچ کمکی به انسان‌ها نمی‌کند. شاعر در نهایت از دلخواهی برای گریه کردن نیز محروم است و آرزوی آرامش را به خاطر غم‌هایش فراموش کرده است.