نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۳ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گرد ترا دل همی چنان خواهد

که دل از بنده رایگان خواهد

بنده را کی محل آن باشد

کانچه خواهی تو جز چنان خواهد

به سر تو که جان دهد بنده

گر دل تو ز بنده جان خواهد

یک زمان از تو دور باد دلم

گر به جان ساعتی زمان خواهد

وین همه هست هم امان دهمش

از فراق تو گر امان خواهد

خود همینست عادت معشوق

کانچه خواهی تو، او جز آن خواهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به بیان احساسات عاشقانه‌اش می‌پردازد. او می‌گوید که دل او به طوری خواهان و آرزومند است که گویی دل آزاد و رها از بندگی می‌خواهد. او می‌پرسد که آیا بندگی او لایق محبت و خواسته‌های معشوقش هست یا خیر. شاعر همچنین اشاره می‌کند که اگر معشوق بخواهد، او به خاطر عشقش جان خود را فدای او می‌کند. او ابراز می‌کند که حتی اگر بخواهد به مدت کوتاهی از معشوق دور شود، این حالتی موقتی است، چرا که در نهایت عشق و وصل او را تسلی می‌دهد. در نهایت، شاعر به این حقیقت اشاره می‌کند که رفتار معشوق عادت است، و هر چه او بخواهد در تضاد با خواسته‌های او قرار دارد.