نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۵ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

چون نیستی آنچنان که می‌باید

تن در دادم چنان که می‌آید

گفتی که: از این بتر کنم خواهی؟

الحق نه که هیچ درنمی‌باید

با این همه غم که از تو می‌بینم

گر خواب دگر نبینی‌ام شاید

با فتنه‌یِ روزگارِ تو عید است

هر فتنه که روزگار می‌زاید

گفتم که: دلم به بوسه خرسند است

گفتی: ندهم وگرچه می‌باید

زین طرفه‌ترت حکایتی دارم

دل بین که همی چه باد پیماید

بوسی نبدید و هر زمان گوید

باشد که کناری اندر افزاید

دستی برنه که انوری ای دل

از دستِ تو پشتِ دست می‌خاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و نارضایتی شاعر از وضعیت عشق و زندگی‌اش می‌پردازد. شاعر در اینجا از دوگانگی و ناامیدی خود می‌گوید و به کمبودهایی که در ارتباطش با معشوق احساس می‌کند اشاره می‌کند. او از غم و رنجی که به دلیل معشوقش تجربه می‌کند سخن می‌گوید و به این نکته اشاره دارد که ممکن است خواب‌های بهتری نبیند. در نهایت، شاعر به نوعی داستان‌گویی راجع به عشق و بوسه و دل‌تنگی خود دارد و نشان می‌دهد که حتی در شرایط سخت، امید به بهبودی دارم.