نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۷ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دل در هوست ز جان برآید

جان در غمت از جهان برآید

گو جان و جهان مباش اندیک

مقصود تو از میان برآید

سودیست تمام اگر دلی را

یک غم ز تو رایگان برآید

همخانهٔ هرکه شد غم تو

زودا که ز خان و مان برآید

وانکس که فرو شود به کویت

دیرا که از او نشان برآید

گویی که اگرچه هست کامم

تا کام دل فلان برآید

لیکن ز زبان این و آنست

هر طعنه که از زبان برآید

نشنیدستی چنان توان مرد

ای جان جهان که جان برآید

دل طعنهٔ تو بدید بخرید

تا دیدهٔ این و آن برآید

ارزان مفروش انوری را

گر باز خری گران برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و دل مشوش خود می‌پردازد. او می‌گوید که دلش تحت تأثیر عشق و غم محبوب، از جانش جدا می‌شود و جانش نیز به خاطر غم محبوب از دنیا کناره می‌گیرد. شاعر به جست و جوی معنای واقعی زندگی می‌پردازد و بیان می‌کند که اگر دل غمگینی به دلی دیگر دست یابد، آن دل نیز از غم رنج خواهد برد. او تأکید می‌کند که حتی اگر به ظاهری راضی باشد، در درونش غم محبوب او را آزار می‌دهد. در نهایت، شاعر به اشتیاق خود به دیدار محبوب و ناراحتی ناشی از جدایی اشاره می‌کند و از دیگران می‌خواهد که قیمت عشق و غم را ارزان نفروشند.