نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۱ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

درد سر دل به سر نمی‌آید

پای از گل عشق برنمی‌آید

آوخ عمرم به رخنه بیرون شد

وین بخت ز رخنه درنمی‌آید

گفتم شب عیش را بود روزی

این رفت و زان خبر نمی‌آید

دل خانه فروش نام و ننگم زد

دلبر ز تتق به در نمی‌آید

از هرچه کند خجل نمی‌گردد

وز هرچه کنی بتر نمی‌آید

هم‌دست زمانه شد که در دستان

رنگش دو چو یکدگر نمی‌آید

پر کنده شدم وز آشیان او

یک مرغ وفا به پر نمی‌آید

بر هجر نویس انوری کارت

چون کارت به جهد برنمی‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در بیان درد و رنج عاشقانه سروده شده و به ناامیدی و عدم توانایی در فراموش کردن عشق اشاره دارد. شاعر از دشواری‌ها و عذاب‌های دل شکسته خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که زمان و شرایط نمی‌توانند او را از غم عاشقی نجات دهند. عشق همچون گلی در گلستان زندگی‌اش قرار دارد که توان جدا شدن از آن را ندارد. به عبارت دیگر، شاعر با حسرت و ناامیدی از ناتوانی در بازگشت به شادی و قرار، بارها بر درد دل خود تأکید می‌کند.