غزل شمارهٔ ۱۵۸ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
طاقتم در فراق تو برسید
صبر یکبارگی ز من برمید
تا گرفتار عشق شد جانم
بر دلم باد خرمی نوزید
چرخ بر روزنامهٔ عمرم
همه گویی نشان هجر کشید
عقل کوشید با غمت یکچند
عاقبت هم طریق عجز گزید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد فراق معشوق و ناتوانی در تحمل آن سخن میگوید. احساسش به حدی رسیده که دیگر نمیتواند صبر کند و عشقش جانش را گرفته است. روزگارش به سمت غم و جدایی رفته و عقل نیز در مقابل این درد شکست خورده است و به عجز رسیده است.