نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۱ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هیچ دانی که سرِ صحبتِ ما دارد یار

سرِ پیوند چو من باز فرود آرد یار

کاشکی هیچ‌کسی زو خبری می‌دهدی

تا از این واقعه خود هیچ خبر دارد یار؟

تو ببینی که مرا عشوه‌دهان خنداخند

سال‌ها زار بگریاند و بگذارد یار

یارت ار جور کند خود چه کند چون به عتاب

خون بریزد که همی موی نیازارد یار

انوری جانِ جهان گیر و کم انگار دلی

پیش‌از آن کت به همین روز کم انگارد یار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و درد و رنج هایی است که راوی از آن رنج می‌برد. او به یار خود اشاره دارد که چگونه بر او تأثیر می‌گذارد و آنچه که در دل دارد را به تصویر می‌کشد. راوی آرزو می‌کند کاش کسی از حال یار خبر می‌داد تا او از واقعیت‌ها باخبر می‌شد. همچنین تأکید می‌کند که عشق یار چقدر می‌تواند باعث اشک و درد شود و اگر یار بخواهد، می‌تواند به راحتی بر دل او تأثیر بگذارد. در نهایت، شاعر از اهمیت عشق و ارتباط عاطفی در زندگی خود صحبت می‌کند.