نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۰ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قیامت می‌کنی ای کافر امروز

ندانم تا چه داری در سر امروز

به طعنه زهر پاشیدی همی دی

به خنده می‌فشانی شکر امروز

دو هاروت تو کردی بود جان بر

دو یاقوت تو شد جان‌پرور امروز

لبت تا دست گیرد عاشقان را

برون آمد به دستی دیگر امروز

تویی سلطان بت‌رویان که در حسن

ندارد چون تو سلطان سنجر امروز

به حق آن که داد ای بت جمالت

به حال بنده یک‌دم بنگر امروز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی به نقد کافران و طعنه‌زنی به آنها پرداخته است. شاعر به قدرت و زیبایی محبوب خود اشاره می‌کند و می‌گوید که امروز کافران در قیامت به سر می‌برند و نمی‌دانند که چه در سر دارند. او به طعنه و زهرپاشی‌های دیروز اشاره می‌کند که امروز با خنده و شکرگذاری همراه است. شاعر نگاهی به زیبایی و جذابیت معشوقش می‌اندازد و او را سلطانی می‌داند که هیچ کس به پایش نمی‌رسد. در نهایت، او از معشوقش می‌خواهد که لحظه‌ای به حال بندگانش نگاهی بیندازد.