غزل شمارهٔ ۱۷۲ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چارهٔ عشق تو نداند کس
نامهٔ وصل تو نخواند کس
نقش هجران تو که مالد باز
تو توانی اگر تواند کس
در رکابت فلک فرو ماند
همعنانی چگونه راند کس
به غمی چون دل بِنَسْتانی
از تو انصاف چون ستاند کس
از تو هرچم بتر به روی رسید
خود به روی کس این رساند کس
هم برین دل اگر بخواهی ماند
تا نه بس در جهان نماند کس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف غم و درد عشق میپردازد. شاعر از unattainability (دست نیافتنی) عشق و جدایی سخن میگوید و تأکید میکند که هیچکس قادر به درک عمق این احساسات نیست. او سوال میکند که چگونه میتوان از خداوند انصاف خواست وقتی که درد جدایی اینگونه عمیق است. در نهایت، شاعر اعتراف میکند که حتی اگر بخواهد، دلش در این دنیا نمیتواند بماند، چرا که هیچ چیز در این دنیا پایدار نیست.