نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۵ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

روی ندارم که روی از تو بتابم

زانکه چو روی تو در زمانه نیابم

چون همه عالم خیال روی تو دارد

روی ز رویت بگو چگونه بتابم

حیله‌گری چون کنم به عقل چو گم کرد

عشق سر رشتهٔ خطا و صوابم

نی ز تو بتوان برید تا بشکیبم

نی به تو بتوان رسید تا بشتابم

من چو شب از محنت تو هیچ نخسبم

شاید کاندر خیال وصل بخوابم

راحتم از روزگار خویش همین است

این که تو دانی که بی‌تو در چه عذابم

گفتی خواهم که نام من نبری هیچ

زانکه از این بیش نیست برگ جوابم

عربده بر مست هیچ خرده نگیرند

با من از اینها مکن که مست و خرابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شدت عشق و دلبستگی به معشوقش سخن می‌گوید. او می‌گوید که نمی‌تواند روی خود را از معشوق دور کند، چراکه هیچ‌کس مانند او را در دنیا نمی‌یابد. دلش پر از خیال حضور معشوق است و در این حالت گیج و سردرگم است. او احساس می‌کند که نمی‌تواند از عشق خود فرار کند یا به معشوق برسد. زندگی بدون معشوق برایش عذابی بزرگ است و ابراز می‌کند که از روزگار خود بی‌نهایت رنج می‌برد. در آخر، شاعر به معشوقش می‌گوید که نام او را به زبان نیاورد، زیرا این تنها چیزی است که می‌تواند به او بگوید.