غزل شمارهٔ ۱۹۰ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دردا و دریغا که دل از دست بدادم
واندر غم و اندیشه و تیمار فتادم
آبی که مرا نزد بزرگان جهان بود
خوش خوش همه بر باد غم عشق تو دادم
با وصل تو نابوده هنوزم سر و کاری
سر بر خط بیداد و جفای تو نهادم
دل در سخن زرق زراندود تو بستم
تا در غم تو خون دل از دیده گشادم
مپسند که با خاک برم درد فراقت
چون دست غم عشق تو برداد به بادم
با آنکه نباشی نفسی جز به خلافم
هرگز نفسی جز به رضای تو مبادم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر به اندوه و درد ناشی از عشق میپردازد. او از دست دادن دل و درگیریهای فکری و عاطفیاش سخن میگوید. شاعر به این نکته اشاره میکند که تمام عشق و توجهش را به معشوقهاش اختصاص داده و احساس میکند که همه چیز را در این راه فدای عشق کرده است. با وجود اینکه معشوق در کنارش نیست، او همچنان به یاد آن تعلق خاطر دارد و حتی در آرزوی وصال او به غم خود ادامه میدهد. شاعر تأکید میکند که هرگز بدون رضایت معشوق، نفس نمیکشد و حتی حاضر است عذاب عشق را تحمل کند.