غزل شمارهٔ ۱۹۳ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در دستِ غمِ یارِ دلارام بماندم
هشیارترین مرغم و در دام بماندم
بردم ندبِ عشق ز خوبانِ جهان من
از دستِ دلِ ساده سرانجام بماندم
یک گام به کامِ دلِ خودکامه نهادم
سرگشته همه عمر در آن گام بماندم
آتش زدم اندر دل تا جمله بسوزد
دل سوخته شد آخر و من خام بماندم
بر بامِ طمع رفتم تا وصل ببینم
بشکست قضا پایم و بر بام بماندم
یاران همه رفتند ز ایامِ حوادث
افسوس که من در گوِ ایام بماندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات دردناک و ناامیدی خود سخن میگوید. او به عشق و دلبستگیهایش اشاره میکند که باعث شده در دام غم و اندوه گیر کند. با وجود تلاشهایش برای رسیدن به خواستههای دل، همواره در حال گمراهی و سرگردانی مانده است. او با اشاره به سوختن دلش از عشق و ناامیدی، به یاد میآورد که دوستانش در شرایط سخت او را ترک کردهاند، و او هنوز در همان وضعیت نامطلوب باقی مانده است. در کل، شاعر احساس حبس شدن در آرزوها و ناامیدیهایش را به تصویر میکشد.