غزل شمارهٔ ۱۹۶ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
زیر بار غمی گرفتارم
کاندرو دم زدن نمیآرم
عمر و عیشم به رنج میگذرد
من از این عمر و عیش بیزارم
در تمنای یک دمی بیغم
همه شب تا به روز بیدارم
تا غمت میکشد گریبانم
دامنت چون ز دست بگذارم
حاصل دولت جوانی خویش
دامنی پر ز آب و خون دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعری از غم و رنج زیادش صحبت میکند. او میگوید که زیر بار غم گرفتار است و نمیتواند راحتی کند. عمر و لذتهایش به سختی میگذرد و از این وضعیت بیزار است. آرزو دارد که لحظهای بدون غم زندگی کند و شبها تا سپیده صبح بیدار میماند. غمش آنقدر عمیق است که احساس میکند نتوانسته از آن رهایی یابد و در نهایت، نتیجه جوانیاش را در دامن پر از درد و غم خود میبیند.