غزل شمارهٔ ۱۹۵ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
دل باز به عاشقی درافکندم
برداد به باد عهد و سوگندم
پیوست به عشق تا دگرباره
ببرید ز خاص و عام پیوندم
برکند به دست عشوه از بیخم
تا بیخ صلاح و توبه برکندم
پندم بدهد همی شود در سر
این بار که نیک نیک دربندم
چون بستهٔ بند عاشقی باشم
کی سود کند نصیحت و پندم
از مرهم وصل فارغم زیرا
کز یار به درد هجر خرسندم
آخر شب هجر بگذرد بر من
گر بگذارند روزکی چندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، از عشق و وابستگی به آن سخن میگوید. او عهد و پیمان خود را با عشق شکسته و در پی آن است که دوباره به عشق پیوند برقرار کند. او از عشوههای محبوبش دچار بیخودی شده و متوجه میشود که نصیحتها و پندها در مقابل عشق برای او بیفایدهاند. با وجود درد هجران، او از وصال معشوق خوشحال است و امیدوار است که شبهای هجر بگذرد و روزی دوباره به عشق برگردد.