غزل شمارهٔ ۱۹۷ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
هرچند به جای تو وفا دارم
هم از تو توقع جفا دارم
در سر ز تو همچنان هوس دارم
در دل ز تو همچنان هوادارم
از من چو جهان مبر که تو دانی
کز دولت این جهان ترا دارم
بیگانه مشو چو دین و دل با من
چون با غم تو دل آشنا دارم
گویی که مگوی راز با خصمان
حاشا لله که این روا دارم
لیکن به گل آفتاب چون پوشم
چون پشت چو ماه نو دوتا دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات متناقض خود نسبت به معشوق صحبت میکند. او از یک سو به وفاداری خود اشاره میکند و از سوی دیگر انتظار جفا و آزردگی خاطر دارد. همچنانکه در دل به معشوق خود عشق میورزد، در سر نیز به او هوس میورزد. شاعر میخواهد که معشوقش از او دور نشود و این دوستی را ادامه دهند، زیرا او به عشق و دین خود وفادار است. او به معشوق میگوید که رازها را با دشمنانش در میان نگذارد، و در نهایت به تصویر زیباییهای طبیعی اشاره میکند تا نشان دهد که عشق او نسبت به معشوقش همواره باقی است.