نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۹ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

بیا تا ببینی که من بر چه کارم

نیایی میا برگ این هم ندارم

به جانی که بی‌تو مرا می‌برآید

چه باید جهانی به هم برنیارم

دلی دارم آنجا نه بی پای مردم

غمی دارم آنجا نه بی‌دستیارم

مرا گویی از عشق من بر چه کاری

اگر کار این است بر هیچ کارم

منم گاه و بی‌گاه در دخل و خرجی

غمی می‌ستانم دمی می‌سپارم

غمت با دلم گفت کز عشق چونی

نفس برنیاورد یعنی که زارم

چه گویی غم تو بدان سر درآرد

که در سایهٔ دولتش سر برآرم

فراقا به روز خودت هم ببینم

اگر هیچ باقی است بر روزگارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و فراق بیان می‌کند. او از رنج و غمی سخن می‌گوید که بدون عشق در دلش وجود دارد و می‌گوید که با وجود این درد، هیچ کاری برای او مهم نیست. شاعر در تلاش است تا درک کند دوستی که او را رنج می‌دهد، چگونه به زندگی‌اش تأثیر می‌گذارد. عشق برای او محور تمام احساسات است و او از بی‌معنایی زندگی‌اش بدون عشق صحبت می‌کند. در نهایت، او اشاره می‌کند که حتی اگر روزهایی سخت پیش بیاید، باید از آن‌ها عبور کند.