غزل شمارهٔ ۲۱۶ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
کز هجر یک شکایت در گوش وصل خوانم
دانی چگونه باشم در محنتی چنینم
زان پس که دیده باشی در دولتی چنانم
با دل به درد گفتم کاخر مرا نگویی
کان خوشدلی کجا شد دل گفت میندانم
آری گرت بیابم روزی به کام یابم
ورنه چنانکه باشد زین روز درنمانم
گهگه به آب دیده خرسند کردمی دل
کار آنچنان شد اکنون آن هم نمیتوانم
من این همه ندانم دانم که میبرآید
جانم ز آرزویت، ای آرزوی جانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عذاب و آرزوی عمیق شاعر برای وصال معشوقش است. شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی صحبت میکند و ابراز میکند که به یاد معشوقش هر لحظه در محنت است. او میگوید که اگر روزی معشوق را بیابد، خوشبخت خواهد شد، و در غیر این صورت، دیگر طاقت این جدایی را ندارد. همچنین به احساسات خود و نارضایتی از بیخبری از حال معشوق میپردازد و تأکید میکند که زندگیاش بدون او معنی ندارد. در نهایت، شاعر با کمال ناامیدی، آرزوی خود را در وجود معشوقش میبیند.