نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

پایم از عشق تو در سنگ آمدست

عقل را با تو قبا تنگ آمدست

نام من هرگز نیاری بر زبان

آری از نامم ترا ننگ آمدست

هرچه دانی از جفا با من بکن

کت زبونی نیک در چنگ آمدست

هرکسی آمد به استقبال من

اندهانت چند فرسنگ آمدست

انوری پایت ز راهی بازکش

کاندران هر مرکبی لنگ آمدست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر بیان می‌کند که عشقش به معشوق چنان عمیق است که پای او در سنگ مانده و عقلش نیز در برابر این عشق محدود شده است. او می‌گوید که نامش به یاد کسی نمی‌آید و خود را ننگین می‌داند. شاعر از معشوق می‌خواهد هرچه جفا می‌تواند به او کند، زیرا او در حال تحمل ذلت است. در نهایت، او احساس می‌کند هر کسی که به استقبالش آمده، در واقع فاصله‌ای از او دارد و معشوقش دور است. شاعر از انوری می‌خواهد که پای معشوق را از راهی که رفته، بازگرداند، زیرا هر وسیله‌ای که بتواند او را به معشوق برساند، ناقص و شکست‌خورده است.