غزل شمارهٔ ۲۱۸ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم
بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم
وز دیده نهان کرد به یکبار نشانم
زین بیش ممان در غم خویشم که از این پس
دانی که اگر بیتو بمانم بنمانم
از دست فراقت اگرم دست نگیری
زودا که فراق تو برد دست به جانم
هرچند که اندیشه کنم تا غرض تو
از کشتن من چیست همی هیچ ندانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از غم عشقش سخن میگوید و احساس عمیق خود را نسبت به معشوقش بیان میکند. او بیان میکند که آنقدر در عشق غرق شده که نمیتواند خود را در زلف معشوق پنهان کند و ضمیرش به وضوح نمایان شده است. او از معشوق میخواهد که بیش از این در غمش نماند، زیرا اگر بدون او بماند، نمیتواند زندگی کند. شاعر نگرانی خود را از فرقت و جدایی ابراز میکند و از این که اگر معشوق او را رها کند، جانش در خطر خواهد بود. در نهایت، او حتی نمیداند که هدف معشوق از این درد و رنج چیست.