نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۳ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم

زمانی با تو بنشینم ز دل این جوش بنشانم

ز حال دل که معلومست که هم این بود و هم آن شد

بگویم شمه‌ای با تو ترا معلوم گردانم

به دندان مزد جان خواهی که آیی یک زمان با من

گواه آری روا باشد حریف آب دندانم

مرا گویی چه داری تو که پیش من کشی آنرا

چه دارم هرچه دارم من نشاید آن ترا دانم

یکی دریای خون دانم که آنرا دیده می‌گویم

یکی وادی غم دانم که آنرا دل همی خوانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود دعوت می‌کند که به نزد او بیاید و با هم نشستی دل‌انگیز داشته باشند. او به احساسات درونی خود اشاره می‌کند و می‌خواهد که حال و احوالش را با معشوق به اشتراک بگذارد. شاعر به غم و دردهایی که در دل دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که هر آنچه دارد، برای معشوق قابل شناخت نیست. همچنین از دریا و وادی غم سخن می‌گوید که نماد عواطف عمیق و رنج‌های درونیش است. overall, شاعر به دنبال نزدیکی و فهم عمیق‌تری با معشوقش است.