غزل شمارهٔ ۲۲۴ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من که باشم که تمنای وصال تو کنم
یا کیم تا که حدیث لب و خال تو کنم
کس به درگاه خیال تو نمییابد راه
من چه بیهوده تمنای وصال تو کنم
گلهٔ عشق تو در پیش تو نتوانم کرد
ساکتم تا که شبی پیش خیال تو کنم
از سر مردمیی گر تو کلاهی نهیم
مردم چشم و سرم طرف دوال تو کنم
ور به چشم تو درآید سخنم تا بزیم
در غزلها صفت چشم غزال تو کنم
شعر من سحر شد و شد به کمال از پی آن
که همی وصف جمالت به کمال تو کنم
چشم تو سحر حلالست و حرامست مرا
شاعری هرچه نه بر سحر حلال تو کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر نشاندهندهی عشق عمیق و تمنای وصال است. او به تردیدهایی که در بیان احساساتش دارد اشاره میکند و حس میکند که هیچکس به خیال محبوبش دسترسی ندارد. با وجود این، او میخواهد احساساتش را با شعر بیان کند و از زیباییهای معشوق توصیف کند. در نهایت، شاعر به تأثیر سحرآمیز چشمان معشوق اشاره میکند و اینکه شعرش بر اساس زیبایی او شکل گرفته است.