غزل شمارهٔ ۲۲۶ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تا نپنداری که دستان میکنم
اینکه از دست تو افغان میکنم
کارم از هجران به جان آوردهای
جان خوشست این ناخوشی زان میکنم
دوستی گویی نه از دل میکنی
راست میگویی که از جان میکنم
نفی تهمت را اگر دشوار عشق
پیش هرکس بر دل آسان میکنم
بیلب و دندان شیرین تو صبر
از بن سی و دو دندان میکنم
بر من از خورشید هم پیداترست
کان به گل خورشید پنهان میکنم
دامن از من درمکش تا هر دمت
رشوتی نو در گریبان میکنم
زر ندارم لیکن از دریای طبع
هر زمانت گوهرافشان میکنم
اهل شو در عشق تا چون انوریت
جلوهٔ اهل خراسان میکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و نفسیات شاعر میپردازد. شاعر از هجر و دوری معشوق سخن میگوید و احساس درد و رنج ناشی از آن را توصیف میکند. او از درد هجران جانش به تنگ آمده و به بیان عشق و دوستی میپردازد. در عین حال، از چالشهای عشق و دشواریهای آن سخن میگوید. شاعر همچنین به زیباییهای معشوق و تاثیر او بر زندگیاش اشاره میکند و در نهایت تأکید میکند که عشق او عمیقتر از ظاهر است.