نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۰ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سر آن دارم کامروز بر یار شوم

بر آن دلبر دردی‌کش عیار شوم

به خرابات و می و مصطبه ایمان آرم

وز مناجات شب و صومعه بیزار شوم

چون که شایسته سجاده و تسبیح نیم

باشد ای دوست که شایستهٔ زنار شوم

کار می‌دارد و معشوق و خرابات و قمار

کی بود کی که دگر بر سر انکار شوم

خورد بر عیش خوشم توبه فراوان زنهار

ببر می همی از توبه به زنهار شوم

تو اگر معتکف توبه همی باشی باش

من همی معتکف خانهٔ خمار شوم

رو تو و قامت موذن که مرا زین مستی

تا قیامت سر آن نیست که هشیار شوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از تمایل خود به عشق و مستی سخن می‌گوید و از روزگاری که می‌خواهد به جای سر به سجاده گذاشتن و توبه کردن، به خرابات و می‌خانه برود و در آغوش یار خوش بگذراند. او احساس می‌کند که نمی‌تواند به زندگی زاهدانه ادامه دهد و به ارتباط با معشوق و لذت‌های دنیوی تمایل بیشتری دارد. شاعر همچنین اشاره می‌کند که حتی اگر دیگران به توبه و عبادت مشغول باشند، او همواره به دنبال خوشی و می‌گساری خواهد بود و حاضر نیست از این راه برگردد. در کل، شعر بازتابی از تضاد بین دنیای معنوی و دنیای مادی است.