غزل شمارهٔ ۲۳۷ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
درمان دل خود از که جویم
افسانهٔ خویش با که گویم
تخمی که نروید آن چه کارم
چیزی که نیابم آن چه جویم
آورد فراق زردرویی
دور از رخت ای صنم به رویم
ای یوسف عصر بیرخ تو
بیتالاحزان شدست کویم
اندر ره حرص با دو همراه
چون بیم و امید چند پویم
من تشنه بر آن لبم وگر چند
بر چهره همی رود دو جویم
بیسنگ شدم ز فرقت آری
وقتست اگرنه سنگ و رویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس درد و longing (اشتیاق عمیق) شاعر است. او در جستجوی درمان دل خود و کسی برای بیان احساساتش میباشد. شاعر از ناهنجاریهای عشق و فراق صحبت میکند و احساس میکند که چیزی را که در جستجوی آن است نمیتواند پیدا کند. او از غم دوری محبوبش، که به مانند یوسف عصرش است، رنج میبرد و احساس میکند به شدت تشنه وصال اوست. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در غیاب محبوبش، بیسنگ و بیحالت شده است و به غم و درد ادامه میدهد.