غزل شمارهٔ ۲۵۵ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
جرم رهی دوستی روی تو
آفت سودای دلش موی تو
دل نفس عشق تو تنها زند
در همه دلها هوس روی تو
ناوک غمزه مزن آندان که او
کشتهٔ هر غمزدهٔ خوی تو
هست بسی یوسف یعقوب رنگ
پیرهنی کوست درو بوی تو
از در خود عاشق خود را مران
رحم کن انگار سگ کوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند. او میگوید که عشق به معشوق، در دلش و در دل دیگران هوس دیدن او را میسازد. همچنین از معشوق درخواست میکند که با غمزههایش عشق را نکشد، زیرا بسیاری از عاشقان به خاطر جذابیت او آسیبدیدهاند. شاعر به توصیف زیبایی معشوق میپردازد و در نهایت از او میخواهد که عاشقش را از درب خود نراند و به او رحم کند.