غزل شمارهٔ ۲۵۷ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای برده دل من و جفا کرده
بافرقت خویشم آشنا کرده
آخر به جفا مرا بیازردی
در اول دوستی وفا کرده
روی از تو بتا چگونه گردانم
پشت از غم عشق تو دو تا کرده
هر روز مرا هزار بد گویی
من بر تو هزار شب دعا کرده
ای رنج فراق روی و موی تو
جان ودل من ز من جدا کرده
وانگه من مستمند بیدل را
در محنت عاشقی رها کرده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج شاعر از جدایی و محبت ناکام میپردازد. شاعر به معشوق خود که باعث آزار او شده اشاره میکند و از وفاداری اولیهاش سخن میگوید. او نگران از اینکه چگونه میتواند از عشق خود روی برگرداند، در عین حال به دعای شبانهاش برای معشوق اشاره میکند. این درد فراق و زحمت عشقش او را به شدت غمگین کرده و بیدلی و بیپناهیاش را در محنت عاشقی نشان میدهد.