نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۹ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای رخت رشکِ آفتاب شده

آفتاب از رخت به تاب شده

آفتابی‌ست آن دو عارضِ تو

زلفِ تو پیشِ او نقاب شده

زود بینم ز تیرِ غمزه‌یِ تو

عالمی سربه‌سر خراب شده

گرچه هست ای پری‌وشِ مه‌رو

بتگری را رخت مآب شده

هست بر آتشِ غمِ هجرت

جگرِ انوری کباب‌شده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی او حتی آفتاب را نیز تحت‌الشعاع قرار داده است. صورت و زلف معشوق به قدری زیبا و خاص است که شبیه یک نقاب جلوه می‌کند. غمزه‌های او باعث شده که دل‌ها از شدت عشق و آرزو به تب و تاب بیفتند. حتی با وجود زیبایی‌اش، دوری و هجرت از او دردناک است و دل شاعر مثل اناری روی آتش کباب شده است. به‌طور کلی، شعر بیانگر عمیق‌ترین احساسات عاشقانه و دلتنگی شاعر برای معشوق است.