غزل شمارهٔ ۲۶۰ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هرگز از دل خبر نداشتهای
بر دلم رنج از آن گماشتهای
سپر افکنده آسمان تا تو
رایت جور برافراشتهای
که خورد بر ز تو که تو هرگز
تخم پیوند کس نکاشتهای
همرهی جستهای ز من وانگه
در میان رهم گذاشتهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از درد و رنجی که از غم دل و جدایی با دیگری میکشد، صحبت میکند. او احساس میکند که دیگری بدون توجه به دل او، به او آسیب رسانده و در عین حال، هیچ پیوندی برای نزدیکی نداشته است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که آن فرد بهطور ناگهانی از او جدا شده و او را در میانه راه رها کرده است.