غزل شمارهٔ ۲۶۱ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
تا دل من بردهای قصد جفا کردهای
نی بر من بودهای نی غم من خوردهای
هست به نزدیک خلق جرم من و تو پدید
من رخ تو دیدهام تو دل من بردهای
ای ز من دلشده بیگنهی سر متاب
با خبری بازده گر ز من آزردهای
دل ببری وانگهی بازکشی دل ز من
من نه درین پردهام گر تو درین پردهای
چون به تو دارم امید روی مگردان ز من
زانکه مرا پیش از این چون نه چنین کردهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به معشوق خود میگوید که دل او را ربوده و در عین حال به او ظلمی روا داشته است. او تاکید میکند که نه تنها معشوق از او غم نمیخورد، بلکه بین مردم نیز نام او به عنوان گناهکار شناخته شده است. شاعر از معشوق میخواهد که او را رها نکند و در عوض، اگر دلی آزرده دارد، برگردد و به او محبت نشان دهد. همچنین، تلاش میکند تا به معشوق بگوید که او به او امید دارد و میخواهد که معشوق به او توجه کند، زیرا در گذشته به او لطف کرده و رفتار بهتری داشته است.