نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۰ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

یاد می‌دار کآن چه بنمودی

در وفا، برخلافِ آن بودی

حالِ من دیده در کشاکشِ هجر

وصل را هیچ روی ننمودی

ناز تنهات بود عادت و بس

خوش‌خوش اکنون جفا درافزودی

بوسه‌ای خواستم نبخشیدی

ناله‌ها کردم و نبخشودی

وعدهایی دهی بدان دیری

پس پشیمان شوی بدین زودی

راستی باید از لبت خجلم

که بسی خرج‌هاش فرمودی

خدمتِ من بدو رسان و بگو:

«چونی؟ از دردِ سر برآسودی؟»

انوری این چه شیوهٔ غزل است؟

که بدان گویِ نطق بربودی

دامن از چرخ برکشید سخن

تا تو دامن بدو بیآلودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل درباره ی تغییر رفتار و وعده‌های ناپایدار معشوق صحبت می‌کند. او از وفاداری معشوق می‌گوید که برخلاف انتظارش بوده و در زمان دوری، نشانه‌ای از وصالش دیده نمی‌شود. شاعر به تنهایی و دردهایش اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که به یاد بوسه‌ای که خواسته و نداده، به وعده‌هایش فکر کند. او همچنین از احساس شرم و ناراحتی خود به خاطر وعده‌های از دست رفته سخن می‌گوید و در نهایت به حالت ناامیدی و سؤال از وضعیت معشوق اشاره می‌کند. غزل در نهایت به نوعی انتقاد از رفتار معشوق می‌پردازد و نشانگر احساسات پیچیده‌ی شاعر است.