غزل شمارهٔ ۲۹ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
امید وصل تو کاری درازست
امید الحق نشیبی بیفرازست
طمع را بر تو دندان گرچه کندست
تمنا را زبان باری درازست
ره بیرون شد از عشقت ندانم
در هر دو جهان گویی فرازست
به غارت برد غمزهت یک جهان جان
لبت را گو که آخر ترکتازست
در این ماتمسرا یعنی زمانه
بسا عید و عروسی کز تو بازست
نگویی کاین چنین عید و عروسی
طرب در روزه عشرت در نمازست
حدیث عافیت یکبارگی خود
چنان پوشیده شد گویی که آزست
نیاز ای انوری بس عرضه کردن
که معشوق از دو گیتی بینیازست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان امید و آرزوهایش درباره وصال معشوق میپردازد. او میگوید که امید به وصال، کار دشواری است و در این راه، ناامیدی و طمع وجود دارد. شاعر از سردرگمی و ناباوری نسبت به راه وصل صحبت میکند و به تأثیر زیبایی معشوق بر روح و جانش اشاره میکند. در دنیای پر از غم و ماتم، عشق معشوق را مانند یک عید و جشن میداند، هرچند که عید و شادی واقعی در غیاب معشوق بیمعناست. در نهایت، شاعر بر نیازمندی به معشوق تأکید میکند، در حالی که معشوق خود از همه نیازمندیها بینیاز است.